غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

19

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تيرى كه بر دل‌هاى بىغم ميزنى * باز كن از خواب ناز آن نرگس رعنا كه عمر ميرود چون دور گل تا چشم برهم ميزنى * ميگشائى طره و دلها بغارت ميبرى مينمائى چهره و آتش بعالم ميزنى * ميكنى محروم ازين در شاهى درمانده را دست رد بر سينهء ياران محرم ميزنى از ثقات استماع افتاده كه امير شاهى در مدت حيات دوازده هزار بيت در سلك نظم كشيده و از آن جمله هزار بيت كه حالا در ميان فضلا مشهور است ديوان ساخته تتمه را به آب ابطال بشست و فى الواقع آن هزار بيت مطبوع طباع جميع افاضل عالم و مقبول ضماير تمامى اكابر فضلاى بنى آدم افتاده و تا غايت هركس بمطالع آن اشعار بدايع آثار فايز شده زبان بيان به تعريف و تحسين گشاده انتقال امير شاهى بجوار مغفرت الهى در ولايت استرآباد فى سنهء 857 روى نمود و نعش او را بسبزوار برده در مقبرهء آبا و اجداد دفن كردند خواجه اوحد سبزوارى در مرثيه آن فارس ميدان سخن‌گذارى مرثيه گفته كه يك بيت از آن اينست بيت گو بشو زير و زبر از اشك و آهم سبزوار * ز انكه شهر شاه بىشاهى نمىآيد به كار مولانا شمس الدين الهروى شاگرد مولانا معروف خطاط بود و بيمن تربيت ميرزا بايسنقر در حسن خط بمرتبه ترقى نمود كه بسيارى از خطوط خويش را بنام ياقوت مستعصمى كرد و مبصران نكته‌دان اين معنى را قبول فرمودند . مولانا جعفر تبريزى در تحرير انواع خطوط درجه كمال حاصل داشت بتخصيص در نسخ تعليق و مولانا اظهر و مولانا شهاب الدين عبد اللّه آشپز و مولانا شيخ محمود كه چون ابن مقله صيرفى وقت و ياقوت زمان بودند در شاگردى مولانا جعفر به آن مرتبه تصاعد نمودند راقم حروف گويد كه چون شمهء از حال افاضل زمان خجسته نشان خاقان عالىمكان شاهرخ سلطان در سلك بيان انتظام يافت وقت آنشد كه خامهء سخندان در تحرير و تقرير وقايع ايام پادشاهى اولاد آن پادشاه سعيد مغفور شروع نمايد و ذيل اين جزو را بذكر مجملى از احوال ساير سلاطين آن دودمان دولت قرين بيارايد و من اللّه الاعانه و التوفيق ذكر ركن السلطنه و الخلافه ميرزا علاء الدوله اختر نوربخش برج نامدارى و گوهر شب‌افروز درج كامكارى ميرزا علاء الدوله كه اسن اولاد ميرزا بايسنقر بود و بوفور مكارم اخلاق و محاسن آداب و صورت خوب و سيرت مرغوب از ساير شاهزادگان خاندان تيمورى ممتاز و مستثنى مىنمود و ذات حميده صفاتش بعدل و انصاف مايل و وجود فايض الجودش موصوف بحسن كردار و لطف شمايل اما آن جناب بتمهيد اساس عيش و عشرت و انبساط بساط لهو و مسرت شعف و رغبت تمام داشت و از رسوم جلادت و جهانگيرى عارى بوده غير خيال شرب مى گلرنگ و استماع آواز دف و چنگ نقشى بر لوح ضمير نمىنگاشت مع ذالك حضرت خاقان سعيد بعد از فوت ميرزا بايسنقر او را بامارت ديوان اعلى نصب كرده زمام امور ملك و مال من حيث الاستقلال در قبضهء اقتدارش نهاد و شاهزاده بموجب كلمه ( الوالد الحر يقتدى بابائه العز ) عمل